ه گل فروشی رفته و سفارش یک دسته گل طبیعی دادم.
گلفروش گفت: گلهایت را انتخاب کن تا برایت بیارایم.
اندکی وارسی کردم گلهای زیبا را، انتخابش سخت بود، همه خوش رنگ و معطر بودند...
در میان اینهمه گل، گل نرگس را ندیدم. پرسیدم گل نرگسهایتان کجاست؟
پاسخ داد: نرگس نداریم.
پرسیدم: گل نرگس کجا میتوانم پیدا کنم؟
گفت: شاید هیچ کجا. الان فصل گل نرگس نیست، اگر هم باشد خیلی کم است... به سختی می توان یافت.
- خب جایی سراغ دارید؟ بروم آنجا.
- نه، گل نرگس در فصل گرما کمیاب است.
- چرا؟
- گل نرگس زمستان می روید و آن زمان وفور دارد.
کمی سردرگم شدم، باز سوال کردم: چرا نمی آورید؟
- بیاوریم که چه؟ در بهار و تابستان مشتری ندارد.
- خب پس من چه هستم؟ مشتری ام دیگر. یعنی کسی پیدا نمی شود مثل من گل نرگس بخواهد؟
سری تکان داد به نشانه افسوس و پاسخ گفت:
آنهنگامی که ما نرگس داشتیم و آنقدر ماند بر روی دستمان تا اینکه پژمرده شد کجا بودی؟ برو زمستان بیا، برایت دسته دسته گل نرگس بیاورم.

گل نرگس؛ تو هماره برایم چیز دیگری بوده ای...
عطرت با تمام گلها متفاوت است...
چرا نمی آیی؟
شاید بهار است، اما این بهار از زمستان سوزناکتراست...
زمستان از این سردتر می خواهی؟
شاید دیر فهمیده ام فقدانت را، اما حال که هجرانت دارد می سوزاندم باید چه کنم؟
تا کی باید منتظر بمانم تا شمیم یاس و نرگس در فضا بپیچد و آوای دلنشین «الا یا اهل العالم انا بقیه الله»...
خورشید غیبت، آفتابا در افول است...
ای سوره آخر بیا وقت نزول است...
این آسمان بی تو ندارد آفتابی...
ترسم نباشم روزگاری که بتابی...
ای دست معمار بزرگ آفرینش...
بس نیست آیا این همه خانه خرابی؟
آقا بیا تا که نگویند این جماعت...
افسانه ای افتاده در کنج کتابی...
تو کیستی؟ نوری، سوار مرکب باد...
من کیستم؟ گرد و غباری بر رکابی...
لیلی تو، من مجنون، تو یوسف، من زلیخا
تو چشمه، من تشنه، تو آبی، من سرابی
منبع: رضایی ,وبلاگ http://mohaqeq.parsiblog.com/
بخشى از خطبه زهرا (سلام الله علیها)
حضـرت زهـرا(سلام الله علیها) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:
خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرک قـرار داد،و نماز را براى پاک شدن شما از تکبر،و زکـات را بـراى پـاک کـردن جـان و افزونـى رزقتان،و روزه را براى تثبیت اخلاص،و حج را براى قوت بخشیدن دین ،و عدل را براى پیراستن دلها،و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،
و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،و جهاد را براى عزت اسلام،و صبر را براى کمک در استحقاق مزد،و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،و نیکـى کـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،
و قصاص را وسیله حفظ خون ها،و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى کـم فـروشـى،و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاکیزگـى از پلیـدى ،و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،
و تـرک سـرقت را بـراى الزام به پـاکـدامنى ،و شـرک را حـرام کـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه که شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن که مسلمان باشید،و خـدارا در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت کنید،زیرا که "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند. سـوره فاطر آیه28 احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ به نقل از وبلاگ http://shaygan.parsiblog.com/
خودش را به خانه فاطمه رساند. چشمانش را به چهره بانوی مهربانش دوخت. هربار که نگاهش می کرد، غم سنگینی سینه اش را می فشرد. بانو چشمانش را گشود و فرمود:
ـ اسماء! آبی بیاور تا وضو سازم.
آب که حاضر شد؛ بانو به آرامی وضو گرفت. سپس خودش را خوشبو ساخت، در حالی که جامه نوین را بر تن می کرد، فرمود:
ـ اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم، چهل درهم کافور بهشتی آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد. یک حصّه آن را برای خودش نگهداشت و یک بخش آن را برای من و حصّه سوم را برای علی علیه السلام . آن را بیاور تا مرا با آن حنوط کنند.
بار دیگر به چهره نورانی بانویش چشم دوخت. دلش می خواست بنشیند و مدتها نگاهش کند. به فکر فرو رفت. از خودش پرسید: بانو، کافور را برای چه می خواهد؟ همچنان در اندیشه فرو رفته بود. کم کم دلش به لرزه آمد. قدمهایش سست شد. حرفهای فاطمه علیهاالسلام بوی خداحافظی داشت. بانو خبر از یک پرواز می داد. پروازی تا بی نهایت.
همه چیز را فهمیده بود، سرش را پایین انداخت. بغضش را فرو خورد. دلش نمی خواست بانوی مهربانش به ناراحتی او پی ببرد. می دانست که دل بانو، غصه های زیادی دارد؛ غصه هایی که بعد از رفتن پدر بزرگوارش در دل سوزانش جای خوش کرده بودند. خودش را به بسته کافور رساند. دستهای لرزانش را جلو برد و آن را برداشت. لحظه ای بعد خودش را به بانو رساند. فاطمه علیهاالسلام با دیدن بسته کافور به سخن آمد:
ـ آن را نزدیک سرم بگذار.
بسته کافور را بالای سر زهرا علیهاالسلام گذاشت. پرده ای از اشک، جلوی چشمانش را گرفته بود. بانویش را می دید که پاهایش را به سمت قبله نهاده، خوابیده است. و در حالی که جامه اش را بر رویش می کشید، فرمود:
ـ ای اسماء! ساعتی صبر کن، آنگاه مرا صدا کن؛ اگر جوابت را ندادم، علی علیه السلام را خبر کن، بدانکه من به پدرم ملحق شده ام.
حرفهای فاطمه علیهاالسلام که تمام شد، احساس کرد که تیری بر دلش نشست. از جایش بلند شد. نفسش بند آمده بود و داشت خفه اش می کرد. دستش را به آستانه در قلاّب کرد تا بر زمین نیفتد. سینه اش به شدّت می سوخت و او را رنج می داد. دستش را روی قلبش گذاشت، تند تند می تپید. خانه خلوت بود. صدایی نمی آمد. از دیوار فاصله گرفت. خانه به دور سرش می چرخید. دستهایش را روی سرش گذاشت. نشست؛ فضای غم آلود خانه برایش عذاب آور و دردناک بود. طاقت پرپر شدن فرشته زندگی اش را نداشت. دلش می خواست فریاد بزند؛ ولی بغضی که در گلویش ایجاد شده بود، امان نمی داد. لحظه ای سکوت کرد. صدایی نمی آمد. دستهایش را به زمین گذاشت، به زحمت بلند شد. قدمهایش می لرزید. نگاهش را به اطراف چرخاند. صدای بغض آلود و گرفته اش سکوت خانه را شکست:
ـ ای دختر مصطفی! ای دختر بهترین فرزندان آدم! ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است! ای دختر کسی که در شب معراج به مرتبه «قاب و قوسین او ادنی» رسیده است...!
لحظه ها به کندی می گذشت، سیلاب اشک صورتش را در برگرفته بود. رنگ چهره اش تغییر کرده بود. زانوهایش به لرزه افتاده بودند. نشست، دستهای لرزانش را به سوی جامه دراز کرد و آن را از روی بانویش کنار زد. احساس کرد که آسمان بر سرش فروریخته و زمین در زیر پایش به لرزه آمده است. فهمید که بانوی بزرگوارش او را در عالم غریبی تنها گذاشته است. سرش داغ شده بود. دستهایش را از هم گشود. دردمندانه بانویش را در بغل گرفت. لبهایش را به چهره ارغوانی و کبود شده بانویش نزدیک کرد و بوسه باران نمود.
هنوز فاطمه را در آغوش داشت. صدای درِ خانه توجه اش را جلب کرد. بی اختیار چشمانش را بست. لحظه ای به فکر فرو رفت. از خودش پرسید:
ـ اگر حسنین از مادرشان بپرسند، چه بگویم؟!
سرش را به سوی حسنین علیهماالسلام برگرداند! آنها به خانه وارد شده بودند. با دیدن بستر مادر، مضطربانه، سکوت سنگین خانه را شکستند:
ـ ای اسماء! چرا در این وقت، مادر ما به خواب رفته است؟
سرش را پایین انداخت، هنوز گلویش می سوخت. صدایش به زحمت بلند شد:
ـ مادرِ شما!....
جمله اش قطع شده، نگاه غمبارش به زمین دوخته شد. طاقت تماشای چهره های محزون میوه های دل رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم را نداشت. نه تنها با پرواز یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، آنها یتیم شده بودند که او نیز تنهای تنها شده بود.
منتهی الآمال، ج 1، ص 262 و 263.
وبه نقل از وبلاگ فاطمه (سلام الله علیها) http://www.yas-e-nabi.blogfa.com/
حوریهای نشسته در انبوه شعلهها
دوروبرش زبانه کشد کید و کینهها
آیات هل اتاست گرفتار موج درد
آیات کوثر است به طوفان غصهها
شد ازدحام و کوچه پر از مرد جنگی است
بلوا به پا شدهاست در آماج فتنهها
پیچیده در هیایوی فریاد ناکسان
از مادر بهشتیمان بانگ نالهها
اما هنوز سد نشکستهاست پشت در
دشمن هنوز پشت در است و به کوچهها
ناگه میان شعله صدایی شنیده شد
اول لگد زدند و پیاش تازیانهها
در باشتاب میرود از راهشان کنار
بیچاره مادرم چه کند با شرارهها
دهلیز تنگ خانه که شد معبر هجوم
بعدش رسید نوبت سیلی و پنجهها
انگار درد فاطمه دردی زنانه شد
زیرا مدد گرفت ز امداد فضهها
به نقل از وبلاگ کبوتر حرم
http://nhasani.parsiblog.com/
به نظر شما مشکل جنگ نرم در کشور ما چیست؟
آیا درآمریکا ویا غرب سمینار یا جشنواره ای به نام جنگ نرم وتولیدات آن داریم ؟
اگر آنها در جنگ نرم سمینار وکنفرانس ندارند پس چرا اینقدر موفق هستند؟
امکانات چندصد میلیونی و....در جنگ نرمی که کشورمان ایران به آن اخنصاص داده است چه خروجی ومحصولی داشته ؟
تازه با اینکه ما در مقایه با غرب میشه گفت هیچ کاری در عرصه جنگ نرم نکرده ایم اما ببین چه جنگ نرم و براندازی در کشورهای عربی وغربی در حال اتفاق افتادن است!
حالا فکر کنید اگر کار میکردیم چه اتفاقاتی دیگری که نمی افتاد!
ولی فعلا دست ما نیست نه درست میگم؟
البته که نه ............... ما اگر همین کار که به آن علاقه داریم وبه آن عشق می ورزیم درست وعاشقانه انجام بدهیم تمام ایران گلستان می شود ودر این راه، البته نباید از این دست حرفهای ضعیفانه ای که عده ای می گویند که این دزد است وفلانی .....و..... پس نمی شود جامع اصلاح شود پیروی کنیم ...امام حسین(ع) به تنهایی قیام کرد حضرت صدیقه طاهره (س) هم به تنهایی قیام فرمودند والبته که این قیام پس از صد ها سال هر روز پررنگتر میشود...که البته بروز وظهور این امر را در اخبار رسیده از جهان شاهدش هستیم
پس یادمان باشد که جامعه را ما نفرات مستقل از ما تشکیل می دهیم.......
برای سلامتی وتعجیل در امر ظهور صلوات ودعا فراموشتان نشود...
یا علی(ع)
ایالات متحده با ساخت فیلم ترانسفورمرز 3 آماده حمله واقعی به ایران می شود!
وبلاگ ناوشکن جنگ نرم در چند پست پیشینhttp://jamaran110.parsiblog.com/Posts/5/وhttp://jamaran110.parsiblog.com/Posts/14/ از ساخت فیلم هایی حمله کد بندی واستراتژیک در مورد حمله به ایران با نام ترانسفورمرز 1و2 خبرد داد اما بالاخره ایالات متحده با ساخت فیلم نزدیک به 200میلیارد تومان به نام ترانسفورمرز -3 به کارگردانی مایکل بای به وضوح حمله نظامی به ایران را تایید کرد! نکته جالب اینجا است که این فیلم با مدیر فیلمبرداری خودش که یک ایرانی است نظر منتقدین را به خودش جلب کرده است!آقای امیر مکری ناکنون مدیر فیلمبرداری 25 فیلم هالیوودی بوده است واکنون ساکن لس آنجلس می باشد آقای آمبروز هرون منتقدی است که در سایت فیلم دیتیل، درباره ترنسفورمرز 3 می گوید که ارجاع عجیب این فیلم، به سوژه تکراری و دستمالی شده برنامه سلاح های(!) هسته ای ایران، برای من غیرقابل انتظار بود، این کار آنهم با حضور مدیر فیلمبرداری آن، امیر مکری که یک ایرانی است، بیشتر شبیه یک جوک است.
آقای امیر مکری ...... در سمت مدیر فیلمبرداری ترانسفورمرز -3

منتقدی دیگری به نام راجر ایبرت
می گوید: تماشای فیلم جدید مایکل بی، با نام «تغییر شکلدهندگان: نیمه پنهان ماه» یکی از بدترین تجربیاتی بود که من در تمام طول زندگی خود داشته ام!در نقد این فیلم می گوید: یک ساعت انتهایی فیلم تماما نبردی است بین تمام رباط های خوب و بد جهان که البته بنا به دلایلی، تمام آنها به گوشه ای از اتوبان میشیگان – شیکاگو آمده اند تا به طرز غیر قابل باور و نا هنجاری و با صدایی گوش خراش، بر سروکله همدیگر بزنند.
http://www.uploadbaz.com/lr48slfvg552

شما ها که خلاف انسانیت حرکت کرده اید چگونه می خواهید جواب خون شهدا را بدهید...
http://www.aparat.com/v/972d8bb6ba69dafce218d8c9218de7dd47066
بسم الله الرحمان الرحیم
حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرین حجّت خدا صحبت میکند
و به حال کسانی که آن زمان را درک میکنند، رشک میبرد و میفرماید:
فطوبی لمن أدرک ذلک الزّمان.(1)
خوشا به حال کسی که آن زمان را دریابد.
گاه نیز عاشقانه آرزوی درک زمان آن حضرت را میکند و میفرماید:
و لو أدرکته لخدمته أیّام حیاتی. (2)
اگر زمان [ظهور] او را درک میکردم همة عمرم را در خدمتش میگذراندم.
و گاه با مشاهدة شرایط غیبت آن حضرت از خود بی خود شده و سیل اشک از دیدگان جاری میسازد:
«سُدَیر صیرفی» میگوید:
به همراه «مفضّل»، «ابوبصیر» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسیدیم
و دیدیم که آن حضرت بر روی خاکها نشسته جامهای خیبری، بییقه و آستین کوتاه بر تن کرده
و همانند مادر فرزند مرده در حال گریه و زاری است.
سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛
آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به کلّی دگرگون شده بود،
سیل اشک از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونههایش فرو میریخت
و در این حال این گونه زمزمه میکرد:
سیّدی غیبتک نفت رقادی و ضیّقت علیّ مهادی، و ابتزّت منّی راحة فؤادی...
ای آقا و سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده،
عرصه را بر من تنگ نموده و آسایش و آرامش را از قلبم گرفته است.
سدیر میگوید:
هنگامی که امام صادق(ع) را این چنین پریشان دیدیم، دلهایمان آتش گرفت
و هوش از سرمان پرید که چه مصیبت جانکاهی برای حجّت خدا روی داده و چه فاجعة اسفباری بر او وارد شده است.
عرض کردیم:
ای فرزند بهترین خلایق! چه حادثهای بر شما روی آورده که این چنین سیل اشک از دیدگانتان فرو میریزد
و اشک چون باران بهاری بر چهرهتان سرازیر میشود؟
چه فاجعهای شما را این چنین بر سوک نشانده است؟
امام صادق(ع) چون بید لرزید و نفسهای مبارکش به شماره افتاد،
آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسة سینه از اعماق دل برکشید و به ما روی کرد و فرمود:
صبح امروز کتاب «جَفر» را نگاه میکردم
و آن کتابی است که همة مسائل مربوط به مرگ و میرها، بلاها و حوادث را تا پایان جهان در بر دارد.
این کتاب را خداوند به پیامبر خویش و پیشوایان معصوم از تبار او اختصاص داده است.
در این کتاب، تولد، غیبت، درازی غیبت و دیرزیستی قائم ما و گرفتاری باورداران در آن زمان،
راه یافتن شکّ و تردید در دل مردم در اثر طول غیبت
و مرتد شدن غالب مردم از آیین مقدّس اسلام را خواندم
و دیدم که چگونه رشتة ولایت را که خداوند در گردن هر انسانی قرار داده است، میگسلند و از زمرة اسلام بیرون میروند،
دلم به حال مردم آن زمان سوخت
و امواج غم و اندوه بر پیکرم فرو ریخت. (3)
دعای شریف ندبه که از امام صادق(ع) نقل شده است،
شاهد دیگری بر سوز و گداز آن حضرت در غیبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجی موعود جهان اسلام است.
در پایان جا دارد از خود بپرسیم
آیا ذرّهای از آن سوز و گداز و اندوه فراق که در قلبهای همة معصومان به ویژه امام صادق(ع) بوده است
تا آنجا که خواب و آرامش را از آنها میربوده و زندگی را بر آنها دشوار میساخته است، در دل ما وجود دارد؟
آیا هیچ شده است که در خلوت خود بر فتنهها، مصیبتها، انحرافها و... که در زمان غیبت گریبانگیر اهل ایمان میشود، گریه کنیم؟
آیا تاکنون اتفاق افتاده است که با همة وجود سنگینی مصیبت غیبت را درک کنیم
و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهیم؛ نالة مادری که عزیز خود را از دست داده است؟
برگرفته از:
ماهنامه موعود شماره 81
پینوشتها:
* برای مطالعة نمونههایی از ندبههای پیشوایان معصوم در فراق امام مهدی(ع)
ر ک: مهدیپور، علی اکبر، با دعای ندبه در پگاه جمعه، صص 13 ـ 27.
1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 144.
2. نعمانی، ابن ابی زینب محمّد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، ص 245.
3. طوسی، محمّد بن حسن، کتاب الغیبة، ص 167.
به نقل از وبلاگ به سوی نو(رhttp://besooyenoor.parsiblog.com/)
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مظهر العجائب و معجزه بزرگ الهی است که عقل ها در شناخت وجوه وجود مقدسش حیرانند و دوست و دشمن مدیحه سرای حضرتش می باشند.
ابن ابی الحدید ، دانشمند سنی مذهب و شارح نهج البلاغه در توصیف امیرالمؤمنین می نویسد: چه گویم درباره مردی که حتی دشمنان و ستیزگران با او هم ، سر به آستان فضائلش فرود آورده اند و انکار مناقب و کتمان فضائل او را تاب نیاوردند، ( سپس با اشاره به مطالب قبلی خود ادامه می دهد) و تو دانستی که بنی امیه ( و به ویژه معاویه) چون به حکومت اسلامی در شرق و غرب زمین چیره شدند، به هر نیرنگی در خاموش کردن نورعلی بن ابی طالب کوشیدند و حقایق را برعلیه او تحریف کردند، عیب هایی برای او جعل و بر روی منابرلعنش کردند، مدح گویان او را تهدید کردند ، به حبس کشیدند ، کشتند و از نقل روایاتی که حاوی فضائل و مایه بلند آوازگی او می شد جلوگیری نمودند، تا آنجا که اجازه نمی دادند نام او بر کسی نهاده شود، اما این حیله ها جز بر والایی و سرافرازی او نیفزود، همچون مشک که هر چه بر آن سرپوش نهند، بویش بپیچد و چنان خورشید که چهره اش با کف دستی پوشیده نگردد و چون روز روشن که اگر چشم برآن ببندی، دیدگان بسیاری آن را می بیند.(1) معاویه یکی از یاران نزدیک امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به حضور خواست و از او خواست تا علی(علیه السّلام) را توصیف کند.
آن شخص که " ضرارة بن ضمرة " نام داشت، در حضور دشمن کینه توز امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در وصف آن حضرت چنین گفت:" به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و نیرومند بود، به عدالت سخن می گفت و با قاطعیت کارها را به سرانجام می رساند. علم از جوانب وجودش می جوشید و حکمت از زبانش فرو می ریخت . از زرق و برق دنیا وحشت داشت و با شب و تنهایی آن مانوس بود. بسیاراشک می ریخت و فراوان می اندیشید. لباس زبر و سخت و غذای فقیرانه را می پسندید، در میان ما همچون یکی از ما بود. اگر چیزی درخواست می کردیم می پذیرفت و اگراز او دعوتی می نمودیم قدم رنجه می نمود. با این همه که به ما نزدیک بود و ما را به خود نزدیک می ساخت ، چندان باهیبت بود که در حضورش جرات سخن گفتن نداشتیم.
آن بزگوار، اهل دیانت را بزرگ می شمرد و بینوایان را به خود نزدیک می ساخت. نه نیرومند به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود. به خدا سوگند یک شب به چشم خود دیدم که به عبادت ایستاده بود و در تاریکی فراگیر شب ، دست به محاسن گرفته و چون مارگزیده به خود می پیچید و چون مصیبت زده می گریست و می گفت: ای دنیا، دیگری را بفریب. آیا به من رو کرده ای؟ هیهات که من سه طلاقه ات کرده ام و بازگشتی در آن نیست. عمرت کوتاه ، خطرت بزرگ و عیشت ناچیز است، آه از توشه اندک و سفر دراز و راه ترسناک."( سفینة البحار2/657، ماده وصف) سخن که بدینجا رسید اشک در چشمان معاویه حلقه زد... اما همین معاویه که فضائل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را می شنید و می شناخت به کینه های بدر و احد و به طمع قدرت ، چنان با آن حضرت دشمنی می ورزید که لعن او را در خطابه ها و منابر، در سراسر کشور بزرگ اسلامی ، لازم الاجرا ساخت و طی بخشنامه ای به امرای خود، نسبت به هر کس که فضیلتی درباره علی بن ابی طالب(علیه السّلام) نقل کند از خود سلب مسؤولیت نمود. ( بدین معنا که حاکمان مناطق مختلف می توانستند هر بلایی بر سر چنین شخصی در آورند)
اکنون شمه ای از فضائل نقل شده امیرالمؤمنین(علیه السّلام) را تماماً از کتب برادران اهل سنت می آوریم تا ملاحظه کنید که چگونه خداوند نور خود را تمام می کند و فضائل شخصیتی را که شصت سال در سرزمین اسلام به دستور معاویة بن ابی سفیان لعن او در هر جا واجب شمرده می شد، منتشر ساخته است.
1- قرآن کریم در سوره بقره، پس از توصیف پرهیزگاران می فرماید:" آنان بر هدایتی از جانب خداوند قرار دارند و آنان رستگارانند، پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به علی بن ابی طالب اشاره نموده وبه سلمان فرمود: " ای سلمان این مرد و حزب او در قیامت رستگارند ." (4)
2- هنگامی که در شب هجرت رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در جای آن حضرت خوابید، خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:" از مردم کسانی هستند که جان خود را در راه جلب رضایت خداوند تقدیم می دارند و خداوند به بندگان خود رئوف است."(بقره /207)
از ابن عباس نقل شده که شان نزول این آیه را در مورد آن حضرت دانسته و می افزاید: خداوند در آن شب ، جبرئیل و میکائیل را فرمان داد تا به نزد علی(علیه السّلام) فرود آیند. آنگاه جبرئیل گفت: ای پسر ابوطالب چه کسی مانند تو است؟ خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات می ورزد.(3)
3- در آیه 82 سوره "طه" خداوند متعال می فرماید: " و من قطعاً نسبت به کسی که به سوی من بازگشت کند و ایمان آورد وعمل صالح انجام دهد، سپس هدایت یابد ، آمرزنده هستم." با اندک تاملی در متن آیه شریفه، این سوال به ذهن متبادر می شود که این چگونه شرطی برای دست یافتن به مغفرت الهی وآمرزش است؟ ایمان، عمل صالح و سپس هدایت یافتگی! مگرپس از ایمان و عمل صالح، هدایت کامل نگردیده که خداوند آن را به عنوان شرطی مستقل و پس از ایمان وعمل صالح می افزاید؟
پاسخ در تبیین پیامبر اکرم(ص) نهفته است که آیه را چنین توضیح فرمودند: هر کس ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس با ولایت علی بن ابی طالب هدایت یابد.(4)
4- خداوند متعال در سوره « یس » می فرماید:" همه چیز را در امام مبین به شماره در آورده ایم" یعنی علوم همه چیز را در آن جمع کرده ایم. اصحاب از رسول خدا(ص) پرسیدند: آیا منظور تورات ، انجیل یا قرآن کریم است؟ حضرت به علی بن ابی طالب اشاره نموده و فرمودند: خیر، امامی که خداوند علم همه چیز را در وجود او نهاده این شخص است. (5)
5- درسوره "تکاثر"، خداوند متعال پس از آنکه زیاده طلبی انسان تا دم مرگ را به او گوشزد می کند، با لحنی شدید ، مرگ را به یاد می آورد و هشدار می دهد" هرگز چنین نیست اگر به علم یقینی می دانستید، قطعاً و به یقین درآن روز از نعمت سوال خواهید شد." در تفسیر آیه آخر چنین نقل شده که نعمت مورد سوال ، ولایت علی بن ابی طالب است.(6)
6- از پیامبر اکرم نقل شده که فرمودند:" هنگامی که خداوند اولین و آخرین را جمع کند و صراط بر جهنم نصب گردد، هیچکس از آن عبور نخواهد کرد مگر آن کس که براتی حاکی از ولایت علی بن ابی طالب همراه دارد." (7)
7- در آخرین آیه از سوره "رعد"، خدا به پیامبرش تسلی می دهد که اگر کافران می گویند تو پیامبر نیستی، به آنان بگو دو شاهد دارم که مرا کفایت می کنند، الله و کسی که علم الکتاب در نزد اوست. روایات شیعه و بسیاری از روایات اهل سنت ، دلالت دارد که شاهد دوم یعنی آن کسی که صاحب علم الکتاب است، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب است.(8)
توجه فرمایید که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در این آیه صاحب علم کتاب معرفی شده و این در حالی است که قرآن کریم در سوره نمل شخصی از یاران سلیمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به عنوان صاحب جزئی از علم کتاب معرفی نموده و بیان می دارد که وی توانست تخت سلطنتی ملکه سبا را در یک چشم بر هم زدن از یمن به بیت المقدس بیاورد و علی بن ابی طالب صاحب تمام این علم است.
آیه مورد بحث ، شمه ای از ولایت تکوینی به معنای قدرت تصرف در عالم وجود است که ائمه معصومین (علیهم السّلام) دارای آن بوده اند.
پینوشت ها:
1- شرح نهج البلاغه،1/17.
2- شواهد التنزیل ، ج1، صص 69-70/ تاریخ دمشق ، ج 2، ص 346.
3- مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 132/ تاریخ دمشق، ج 1، ص138- تفسیر فخر رازی – تفسیر طبری – تفسیر قرطبی- احیاء علوم الدین، ج 3، ص 238.
4- شواهد التنزیل ، ج 1، صص 375-377/ الصواعق المحرقة 91 چاپ مصر- ینابیع المودة باب ، ج 36، ص 110.
5- ینابیع المودة باب 14، صص 76-77.
6- شواهد التنزیل ، ج 2، ص 368/ ینابیع المودة 111 و 112.
7- مناقب ابن مغازلی 42 / لسان المیزان ابن حجر عقلانی ، ج 1، ص 51/ میزان الاعتدال ذهبی،ج 1، ص28/ الصواعق المحرقة ، ص 75/ الریاض النضره محب طبری ، ج 3، ص 167.
8- شواهد التنزیل ، ج1، صص 307-310/ الاتقان سیوطی ، ج 1، ص 13/ ینابیع المودة ، ص 102/ تفسیر قرطبی – تفسیر روح المعانی – تفسیر طبری – الله المنثور – تفسیر خازن)
منبع : مطالعات شیعه شناسی












